
امشب بازم چند از دوستای قدیمی دور هم جمع شدیم. یه جورایی این آخرین دور همی ها هست چون بعضی از بچه ها دارن میرن شهرهای دیگه. من خیلی خسته بودم اما موندم و تا ساعت 3 داشتیم بازی میکردیم. امشب یه بازی جدید کردیم به اسم گلواژه که خیلی طولانی بود. هر کسی چند تا اسم رو روی برگه مینوشتن و میریختن توی یه ظرف و یکی یکی باید اسم ها رو بدون اینکه برد توصیف کرد. من همه مراحل اش الان یادم نیست ولی یادمه که هر چی بازی میکردیم تموم نمیشد. xa0یه اتفاق جالبی هم افتاده بود اینکه یکی دیگه از بچه ها که ...
ادامه مطلب